علي الجلابي الهجويري الغزنوي
8
كشف المحجوب ( فارسى )
مريدان از مجاهده دست بازداشته و ظنّ معلول خود را مشاهده نام كرده و من پيش ازين كتب ساختم اندرين معنى جمله ضايع شد و مدّعيان كاذب بعضى سخن از آن مر صيد خلق را برچيدند و ديكر را بشستند و ناپايدار كردند از آنچه صاحب طبع را سرمايهء حسد و انكار نعمت خداوند باشد و كروهى ديكر نشستند امّا برنخواندند و كروهى ديكر * برخواندند و معنى ندانستند و به عبارت آن پسند كردند تا بنويسند و ياد كيرند و كويند كه ما علم تصوّف و معرفت مىكوئيم و ايشان اندر عين نكرتاند و اين جمله از ان بود كه اين معانى كبريت احمر است و آن عزيز باشد و چون بيابندش كيميا بود و دانك سنكى از وى بسيار مس و روى را زر سرخ كرداند و فىالجمله هركسى آن دارو طلبد كه موافق درد وى باشد و بجز آن نبايدش چنان كه يكى كويد از بزركان شعر فكلّ من فى فؤاده وجع * يطلب شيئا يوافق الوجعا كسى را كه داروى علّت وى حقيرترين چيزها بود وى را درّ و مرجان نبايد تا به بلسان و دواء المسك آميزندش و اين معنى عزيزتر از آنست كه هركسى را از ان نصيب باشد و پيش ازين جهّال اين علم بر كتب مشايخ همين كردند چون آن خزانههاى اسرار خداوند بدست ايشان افتاد معنى آن ندانستند بدست كلاهدوزان جاهل فكندند و به مجلّدان ناپاك دادند تا آن را استر كلاه و جلد دواوين شعر ابو نواس و هزل جاحظ كردانيدند و لا محاله چون باز ملك بر ديوار سراى پيرزنى نشيند پروبالش ببرند و خداوند عزّ و جلّ ما را اندر زمانهء پديدار آورده است كه اهل آن هوا را شريعت نام كردهاند و طلب جاه و رياست و تكبّر را عزّ و علم و رياء خلق را خشيت و نهان داشتن كينه را اندر دل حلم و مجادله را مناظره و محاربه و سفاهت را عظمت و نفاق را